صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

79

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

در آن ولايات قتل و تاراج كنند ، تا اينكه به شهرستان تفليس درآمد . بدانجا گرمابه‌اى ديد كه سليمان بن داود - كه درود خداى بر هردو باد - آن را بر فراز چشمه‌اى گل‌آلود ، كه بىمجاورت آتشى آبى گرم داشت ، برآورده بود ؛ و اين نخستين گرمابه بود به جهان . درازاى باروى تفليس برابر با پهنايش و چهل ذراغ بود و كليسايى داشت كه مر ايشان را همچون كعبه بود مر مسلمانان را ؛ سلطان اين شهر بگشود و بدان جامعى ساخت . « 1 » در پيرامون ابخاز دژى بود ، نامش دژ صليب ، و دليرانى را بدان مقام بود كه آنان را از رويارويى با پيكان و سرنيزه باكى نبود و از درآويختن با پهلوانان بيمى نه . كثيرى كليسا داشت و بدآنها تنديس زرّين عيسى و مريم - عليهما السلام - و تنديس سيمين حواريان و نيز تنديس زرين خوراكى بود كه بر عيسى نازل شد . خداى تعالى اين دژ به كوشش وزير نظام الملك بگشود و اين اموال غنيمت شد مر مسلمانان را ، و ساكنانش خار و خاشاكى شدند از وزش باد به‌جاىمانده . بقراطيس به بارگاه سلطان پيكى فرستاد و به مهرش پناهيد ؛ سلطان نيز خواسته‌اش برآورد اما او پس از چندى از زينهارخواهى پشيمان شد و فريب بدآموزى شيطان خورد . هم در اين هنگام آسمان زمستان روى ترش كرده ، برف پياپى مىباريد ، و ازاين‌رو سلطان صبر پيشه مىكرد ، تا اينكه زمانه را اعتدالى رسيد و برف‌ها ذوب شدند . چون بدين هنگام بقراط ديگرباره زينهار خواست ، سلطان نيرنگش هم به دو بازگردانيد و عقوبت كارش به كامش كرد . بقراط نيز لشكريانى آراست اما سرماى زمستان نابودشان كرد و موجبات رنج و بلا احاطه‌شان نمود . پس از آن ، سلطان شهرى را كه نمرود بن كنعان بدان مسكن داشت و از آنجا به آسمان رفت ، ويران كرد « 2 » و در كنارش شهرى و مسجدى برآورد . سلطان پنج ماه به گرجستان ماند « 3 » و چون به دو آگهى دادند كه خاقان ترك جان سپرده

--> ( 1 ) . تفليس را الب ارسلان به سال 1068 م گرفت . ( 2 ) . نمرود ، بنابه افسانه‌ها ، فرزند كنعان بن فوش بن حام بن نوح است . بابل و ارخ و اكاد و خالنه از سرزمين سنّار يكسره در قلمرو نمرود بود . مينورسكى معتقد است كه ( بونياتوف 193 ) اين همان دژ ابن كندمان - يعنى غردبان - بود كه همان غردبان كنونى در جمهورى گرجستان شوروى است . ( 3 ) . در سبط ابن جوزى ( 136 ) اينسان است كه الب ارسلان رهسپار سرزمين لان مىشود ، اما برف انبوهى به سپاهيان برخورد مىكند و بسيارى از آنان ، اسبان و ديگران را مىكشد . سلطان هم‌آهنگ بازگشت به گنجه مىكند . اين زمان امير تفليس ، ابن جعفر ، با اموالى و اسبانى به خدمتش مىآيد . فرمانرواى گنجه ، فضلون بن ابو الاصفر ، از بابت تفليس اموالى مىپردازد و سلطان در ماه ربيع الاول سال 460 ه / 1068 م شهر را به وى مىدهد .